تبلیغات
تاریخ ما - هخامنشیان(1)
یکشنبه 28 آذر 1389

هخامنشیان(1)

   نوشته شده توسط: محمد ظهرابی    نوع مطلب :هخامنشیان  ،

متن بسیار زیبا و جذاب درمورد هخامنشیان که به صورت 3 قسمتی در وبلاگ امده


http://robabnaz4.persianblog.ir




 

مانند تمام دربارهای خاور نزدیک ( و نقاط دیگر) در دوران باستان، شاهان به شکارهاى دسته جمعى طولانى علاقه داشتند. شکار آشکارا معرف یکى از اماکن ممتاز معاشرت اشراف و درباریان بود. تمرینهاى کاملى که پارسیان جوان در این زمینه دریافت مى کردند این امر را به خوبى به اثبات مى رساند ( استرابون، کتاب ۱۵، فصل ۳، بند ۱۸). بازنماییهاى شکار بر مهرها و استلهای هخامنشى از شمار بیرون است.
گزنوفون در هنگام شرح یکى از وقایع مربوط به شکار- که آن را بسیار ستایش مى کند- نشان مى دهد که کوروش صغیر « آن قدر از جانورانى که در پردیس ( paradeisos ) در تعقیبشان بود، کشت که آستواگس از جمع کردنشان براى او عاجز شد» ( کتاب ا، فصل ۴، بند ۵). شکار یا در فضاهاى باز یا در پردیسهاى بسته، مانند پردیس داسکولیون انجام مى شد ( هلنیکا، کتاب ۴، فصل ا، بند۱۵)، در کلایناى فریگیاى بزرگ، « کوروش اقامتگاه و پردیس بزرگى آکنده از جانوران وحشى داشت که وقت مشق خود و مشق دادن اسبهایش، در آن شکار مى کرد ( کتاب ا، فصل ۲، بند ۷). پردیسها، که مرکز تجربه اندوزیهاى باغبانى و تصویر زنده فضایل شاه در زمینه برکت بخشى بودند ( فصل ششم، بند ۵)، دربرگیرنده ذخایر شکار نیز به شمار مى آمدند، مانند پردیس سغدیانا، که کوئینتوس کورسیوس روفوس آن را شرح داده است:

در این نواحى، شکوه و جلال بربرها بیشتر در وجود درندگان پرابهتى تبلور مى یابد که در پردیسها و جنگلى وسیع به صورت گروهى محبوس شده اند. به این منظور جنگلهاى وسیع را برمى گزینند که به چشمه هاى فراوان، با آبهاى روان مزین است ؛ این جنگلها با دیوار محصور شده است ( muris nemora cinguntur ) و دارای برجهایى است که پناهگاههایى براى شکارچیان در آنها تعبیه شده است ( کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۱ – ۱۲ ) .

پردیسى که نزدیک اکباتان بود نیز چنین بود: در مدخل پردیس نگهبانانى مى گماشتند ( کتاب ۷، فصل ۲، بند ۲۹ ). این پردیسها بسیار وسیع بود، چون کوروش صغیر در پردیس کلایناکا، از گردانهاى خود، که روى هم رفته از ۱۳۰۰۰ مرد تشکیل شده بود، سان دید ( آناباسیس ، کتاب ۱، فصل ۲، بند ۹ ) و اسکندر در پردیس سغدیانا با تمام لشکر خود شام خورد ( کوئینتوس کورسیوس روفوس، کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۹) . شمار جانوران محبوس در این پردیسها نیز باید فراوان بوده باشد، چون به نوشته کوئینتوس کورسیوس روفوس ( کتاب ۸، فصل ۱، بند ۱۹) اسکندر و نزدیکانش حدود ۴۰۰۰ جانور را در این پردیس شکارکردند. این عادت را مقدونیان احتمالاً از پارسیان اقتباس کرده بودند:

اعضاى خاندان سلطنتى مقدونیه شیفته شکار بودند، و با اختصاص اراضى که براى شکار از همه مناسبتر بود، مکانهایى را برای گردآورى نخجیر پدید آورده بودند. در تمام مدت جنگ، چون همیشه، از این نواحى به دقت محافظت شد، اما در طول چهار سال در آن هرگز شکارى صورت نپذیرفت،چون کارهاى دیگرى بایست انجام مى شد. از این رو، پردیسها آکنده از انواع جانوران شده بود… ایمیلیوس پائولوس شکارچیان تازى دار سلطنتى ( kynegoi basilikoihoi ) را در اختیار اسکیپیون جوان نهاد و براى سازماندهى شکار همه نوع آزادى به او داد ( پولوبیوس، کتاب ۳۱، فصل ۲۹) .

اخلاق اشرافى استفاده از تله را به هیچ وجه منع نمى کرد (ر.ک. پولیانوس کتاب ۷، فصل ۱۴، بند ۱) . مى دانیم که جوانان پارسى در طى تربیت خود بافتن تورهاى شکار را فرا مى گرفتند ( استرابون، کتاب ۱۵، فصل ۳، بند ۱۸) . در قطعه اى از هرودوت نمونه زنده اى از این نوع شکار را مى توان یافت. به نوشته او پارسیان مقاومت یونانیان را در پایان شورش ایونیا چنین تضعیف کردند:

هر بارکه ناوگان جزیره اى را فتح مى کرد، بربرها با تصرف جزیره، ساکنان آن را گویى در تور افتاده باشند، به دام مى افکندند. براى این کار به ترتیب زیر عمل مى کردند: سربازان دستهایشان را به هم مى دادند و زنجیرى که از ساحل شمالى تا ساحل جنوبى امتداد مى یافت، پدید مى آوردند. بعد در جزیره پیش مى رفتند و کسانى را که در آن ساکن بودند، از محل خود بیرون مى کشیدند ( کتاب ۶، بند ۳۱).

پیداست که پارسیان در جنگ روشى را به کار مى بردند که در شکار، در میان شکارچیان و کسانى که شکار را به جایى که باید مى راندند، متداول بود. وانگهى در نقش برجسته های آشور اغلب شکار با تور بازنمایى شده است.

پس تمام شکارهاى سلطنتى مستلزم تدارکات دقیقى بود که احتمالاً تحت ریاست مأموران مخصوص فراهم مى آمد، یعنى همان کسانى که نویسنده کتاب عالم (۳۹۸ a ) آنان را « سازمان دهندگان شکار) مى نامد. باید جانوران را که در محلهای مخصوص تغذیه و آماده مى شدند دست چین کرد ( پلوتارک،اسکندر ، کتاب ۷۳ ، بند ۶ ) . سپس همان طور که در نقش برجسته ها می بینیم، لازم بود آنان را از قفسى که در آن محبوس بودند، آزاد کرد ؛ سگ هاى تازی را هم بایستى گردآورد . پس شرکت کنندگان متعدد، در سطوح متعدد، با وظایف متعدد وجود داشتند، همان طور که در یکى از وقایع کوروپدیا آن را مى بینیم : « ایشتوویگو کوروش را به شکار برد، شمار فراوانى از مردان سواره و پیاده و نیز کودکان را جمع آورى کرد، صید را به محلى که در دسترس اسبان باشد، راند و شکار بزرگى ترتیب داد» ( کوروپدیا، کتاب ۱، فصل ۴ ، بند۱۴) . نویسنده اقدامات ضرورى براى حفظ امنیت را نیز خاطرنشان مى کند: « ایشتوویگوکوروش را با عمویش و ملازمانى که از افراد مسن تر تشکیل مى شدند، روانه کرد تا از او مراقبت کنند و اگر به مخمصه افتاد، نجاتش دهند و از او در برابر جانوران وحشى، اگر خود را نشان دادند، حمایت کنند » ( کتاب ۱، فصل۴، بند ۷ ) . البته در این مورد خاص کوروش بسیار جوان است و شکار در فضاى باز جریان دارد.

سپس ملازمان سلطنتى عزیمت مى کنند. در این مورد نیز از میان اصیلزادگان دربارى تنى چند برگزیده مى شوند. تمیستوکلس مى گوید که برگزیده شدن در مقام ملازم شکار افتخار بزرگى به شمار مى آمد. شخص منتخب « در شکار، شاه و سرگرمیهاى کاخ شرکت مى کرد » ( پلوتارک تمیستوکلس، کتاب ۲۹، فصل ۶ ). در شکار، شاه در میان وفادارترین ندیمان خود بود ( یا چنین فرض مى شد: الیانوس، کتاب ۶، فصل۱۴ ) . به یقین محافظان شخصى شاه نیز با او بودند، چون در شکار شاه از هر جاى دیگر آسیب پذیرتر بود: دو داستان دربارى شرح سوء قصدهایى است که در شکار به شاه شده است ( هرودوت، کتاب ۳ ، ۳۰ ؛ الیانوس، کتاب ۶، فصل۱۴ ) . بى تردید براى درخشان تر کردن شکوه شکار، شاه با همراهان بسیار عازم آن مى شد، حتى هراکلیدس تصریح مى کند که شاه بدون خنیاگران و رامشگرانش به شکار نمى ر



 



2. کمبوجیه :

تاریخ درگذشت : 522 قبل از میلاد

بیوگرافی : شاهنشاهی کمبوجیه(29-37)(530-522 پیش از میلاد مسیح) کورش دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود( گونه ی یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کهتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گمارده ی کورش در بابل ، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایه ی گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست. کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت وتاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درانجا نگاه داشته است. باری پس از کشته شدن کورش ،کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد.چشمه های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته اند، هرودت نیز می گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند. کمبوجیه را می توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی هایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین های هخامنشی جلوگیری شود که درینجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه ، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. درین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش( شاید آبان سال 33 پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر 526) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. باری شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازه ی مصر، در دهانه ی خاوری دلتای نیل (اسماعیلیه ی کنونی) رسید( بهار سال 34). چنین بر می آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه ای برای پایداری نداشته اند چرا که جنگی دریایی روی نداده است. هم چنین فرمانده ی مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازه ی دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشته ی بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می گوید که هنوز می توان استخوان های سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصره ی شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند. هرودت می نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به اوبازگرداند. کمبوجیه گنجینه ی فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شده ی فرعون را در گنجینه ی تخت جمشید یافته اند. با فرارسیدن تابستان همه ی مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده اند و برپایه ی این اسناد وی پیروزی خود را گونه ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده است. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همه ی آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت. کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای افریقا پیشروی کردند . گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می شد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشه ی کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می پرداختند . آنها در نگاره های تخت جمشید نموده شده اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی( جانوری مانند زرافه) می آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفته ی هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد. در نوشته ی گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده اند( برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمی داشت.ولی از داده های باستان شناسی آشکار شده است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده ، که وی آیین های مصری را به جا آورده و دستوربازسازی ویرانی هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده است. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده است. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه ای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همه ی پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می گرفت و مرزهای ایران از یک سودر خاور، به بیابانگردان و هند می رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همه ی جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می گرفت.



-3 داریوش اول :

تاریخ تولد : 551 قبل از میلاد
تاریخ درگذشت : 486 قبل از میلاد
محل دفن : مرودشت فارس - نقش رستم
بیوگرافی : پس از دیوکس ( دیااکو ) پسرش فرورتیس که نام نیای خود را داشت به تخت پادشاهی نشست . او با پرداخت منظم خراج به دولت آشور که در آن هنگام آشور بانیپال پادشاه آن بود . سیاست پدر را که حفظ مناسب حسنه با آشور بود ادامه داد و نیز مانند پدر به فتح و جذب دیگر قبایل ماد که در فلات ایران مستقر شده بودند پرداخت . مادها در این راه ولایت پارس را که با سکنه آن خویشاوند بودند متصرف شدند . آنها که با این پیروزیها شجاع و دلیر شده بودند کوشیدند تا یوغ بندگی را از گردن خویش بردارند و در رسیدن به این هدف به آشور حمله بردند ؛ اما سپاهیان کار آزموده آشوری که سر انجام دولت ایلام را مغلوب و مطیع کرده بودند و از انضباط شدیدی برخوردار بودند و نیز با جنگ افزار بزرگ می شدند ؛ برای مادهای مشهور و جسور ؛ بسیار خطرناک بشمار می رفتند . در نتیجه سعی مادها ثمر بخش نبوده و عاقبت در برابر دشمن شکست خوردند و فرورتیس ( فرااورت ) ؛ پس از بیست و دو سال پادشاهی به هلاکت رسید و بیشتر سپاهیانش نابود گردیدند . پس از کشته شدن فرورتیس ؛ هوخشتره ( کیاکسار ) که مدیری قابل و سرداری فاتح بود به پادشاهی رسید . شکستی که به قیمت جان فرااورت ( فرورتیس ) تمام شده بود به او آموخت سربازانی که روسای زمین دار جمع می کنند هرگز از عهده سپاهیان منظم بر نمی آیند ؛ از این رو بر آن شد تا سپاهی از روی نمونه سپاه آشور تشکیل دهد ؛ پیادگانی که هر یک به کمان و شمشیر و یک یا دو زوبین مسلح بودند و سوارانی که در سایه پرورش اسب که در میان مادها رایج بود ؛ پیش از سواره نظام دشمن بودند . لشکریانی که به تیر و کمان مسلح بودند که در همه شرایط ؛ در حمله و عقب نشینی بسوی دشمن تیراندازی کنند .


 
 

"فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران بزرگ را تشکیل دهند....."

این نوشتار از درخشان ترین دوره های تاریخ سخن می گوید . از آن زمان که تاریخ مهربانی و بزرگی را از آزاده گی مردی ایرانی به نام کوروش آموخت .
از آن زمان که قدرت و اقتدار را می شد بدون فریب دارا بود . مهربانی و عشق به ذرات خاک این سرزمین بود که بزرگی که آزادگی که پاکی به همراه داشت و این عشق است که پارس را جاودان می سازد .
مهم نیست تیرگی ها چه می گویند
مهم نیست صدای بلند اهریمن
مهم اینست در خاکی ؛ در آسمانی نفس می کشیم که روزگاری کوروش کبیر ، داریوش بزرگ، خشایار شاه ، کمبوجیه ، رکسانا، ماندا ، ردمنا ....در پاکیش زیسته اند. انسان هایی از پوست شیر

- نارضایتی مردمان پارس و ماد مهمترین دلیل سقوط ماد ها بود .
- نبونید پادشاه بابل چنین می گوید : ایخ توویگو (شاه ماد) با قشونی به پارس به قصد کوروش حمله نمود و در نزدیکی پاسارگاد جنگ سختی روی داد که کوروش پیروز گشت .
- ایران هخامنشیرا می توان بزرگترین دولتی دانست که تا آن زمان تشکیل شده بود . 46 گونه و نژاد با مذاهب و زبان ها و عادات و رسوم مختلف با آرامش می زیستند .
- دولت هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به بالاترین درجه ی وسعت خود رسید – بهترین سند در این زمینه کتیبه ای است که از لحاظ تاریخی مانند ندارد که در مقبره ی این شاه در نقش رستم کنده شده است .
- از شرق تا غرب از سواحل اقیانوس هند تا سواحل دریای آدریاتیک و قرتاجنه . از شمال به جنوب از ماورای سیحون تا حبشه .
- از ممالک تابعه ی ایران هر مملکتی آزاد بودند که موافق اعتقادات مذهبی خود رفتار نمایند .
- مذهب شاهان هخامنشی و اهالی ایران به هیچ شکلی به آن ها تحمیل نمی شد و هر مملکتی مختار بود سلسه امرا و روحانیون خود را حفظ کند .( چون : مصر ، قبرس ، فنیقیه ، یونانی ها ...)
- افراد ممالک تابعه مالیلت می پرداختند و وظیفه داشتند در هنگام جنگ سپاهی به مکان های گفته شده بفرستند .
- ترتیبات آریایی در آن زمان بسیار قوی بوده . داریوش بزرگ در معرفی خود چنین می گوید : من داریوشم – پسر ویشتاسب ( خانواده ) ، هخامنشی (تیره ) ، پارسی ( قوم) ، آریایی ( ملت )
-
- عدالت (دادگری) در ایران قدیم اهمیت بسار داشت . و شاهان نسبت به قضات خیلی سخت و گاهی بیرحم بودند.چنانکه فردی به نام سی سامنس را که شغل قضایی داشت و رشوه گرفته بود کمبوجیه به اعدام محکوم نمود .
- موافق قانون در ازای جنایتی که کسی مرتبه ی اول مرتکب می شد حکم اعدام صادر نمی کردند . اگر کسی مرتکب کار بدی شده در مقابل گناه وی کارهای خوب او را نیز باید در نظر گرفت و اگر کارهای بد برتری داشت مجازات داد .
- موارد خیانت گوشها یا بینی او را می بریدند چون گئومات.
- پارس در آن زمان بزرگترین و قدرتمندترین سپاه با نام لشگر جاویدان با 10000 می بایست مسلح و آماده باشند و جز ساخلوهای ولایت باقی قسمتها چریکی بودند . یعنی در مرکز و ولایات در هنگام از اهالی مردم عادی که نا آگاه به امور جنگی بوده و رابطه ی معنوی نیز با یکدیگر نداشتند کمک می گرفتند .
- دلیل عدم پیروزی ایرانیا در جنگ با یونان این بود که اسلحه ی دفاعی سپاهیان محکم نبود . اسلحه ی سپاهیان جاویدان در قلب سپاه جای می گرفت و اگر در هنگام حمله دشمن حمله می کرد چون اطرافیان که قدرت کافی نداشتند به همان اندازه پیش بروند و در نتیجه سپاه هم مجبور به عقب نشینی می شد .
- ایرا در دریانوردی در صورت لزوم از یونانی ها و فنیقی ها کمک می گرفتند و به طور کلی دیانوردان خوبی بودند .
- دولت هخامنشی امنیت سرزمین های بزرگ ایران را حفظ می کرد . از این جهت مردم می نوانستند به زراعت و کسب ئ تجارت با راحتی خیال بپردازند و مردمان غیر ایرانی نیز از این امنیت برخوردار می شدند . افراد ثروتمند در سرزمین های ایران و تابعه ی ایران کم نبودند .
- آنگونه که از اوستا ، کتیبه و آثار شاهان هخامنشی یگانه پرست بودند و خداوند بزرگ – اهورامزدا را می پرستیند . از زمان اردشیر دوم ارج نهی به ناهید پرستی (یزت ) ایزد آبا رواج دوباره ای یافت . البته این عقیده ی پادشاه بود .
- مغ ها در این دوره نفوذی در امور دولتی نداشتند و تنها برای اجرای آداب قربانی دعوت می شدند .
- آریا ها همواره به آزادی دینی بر خلاف سامی نژادها اعتقاد داشتند . دولت ساسانی بعدها تاثیر زیادی از سامی ها گرفت .

- یکی از خصوصیات ممتاز ایرانیان قدیم هنر آفرینی و تلاششان برای آموختن هنر و ارج نهادن به آن بود .طوری که معماری و حجاری ایرانی در این دوره ترکیبی از سرزمین های تابعه بوده و سلیقه ی ایرانی با ظرافت و زیبایی بسیار تناسبی به شیوه ها و سلایق مختلف داده و روح ایرانی را در آن دمیده است .
- صنایع زمان هخامنشی با وجود اقتباسات صنایع ملی محسوب می شود . علت : 1- تناسبی که بین شیوه های مختلف هنگام ترکیب آن ها ایجاد کرده اند . 2- شکوه و بزرگی بناها ، چه این عظمت در هیچ جا سابقه ندارد . 3- وفور تزیینات و تجملات .که ارزش بسیاری در تمام تاریخ داشته .


- آثار به جا مانده از شاهان هخامنشی غالبا از خشت خام بوده به استثنای پله ها و ستون ها یا حیواناتی که از سنگ ساخته شده اند .

پاسارگاد
- پاسارگاد پایتخت قدیم سلسله ی هخامنشی بوده . این بنا به مناسبت فتح ماد بنا شده . اگرچه تمام قسمت ها جز ستون هایش تخریب گشته اما شکل کلی که در هزاران سال پیش داشته قابل تشخیص است . همچنین کتیبه ای از کوروش به دست آمده که محو شده .
- در نزدیکی این بنا ، بنای با شکوه از سنگ با شش مرتبه قرار دارد .که آرامگاه کوروش بزرگ می باشد . البته برای جلوگیری از تخریب آن در زمان حمله ی اعراب به ایران نام قبر مادر سلیمان بر آن گذارده اند .. در نزدیکی بنا کتیبه ای یافته اند که ترجمه اش این است: من کوروش ، شاه هخامنشی هستم .
- در پاسارگاد تصویری برجسته که در سنگ حجاری شده ؛ این ایستاده دستش به پیش دراز و دارای دو بال می باشد ( مشابه آسوری ها ) ولی ریش پارسی و تاج مصری و لباس عیلامی بر تن دارد . سابقا تصور می شده تصویر کوروش کبیر می باشد .

تخت جمشید
- یونانی ها تخت جمشید را پرسپولیس می نامند . پایتخت جدید پادشاهان هخامنشی بوده . قسمت عمده ی این بناها داریوش اول و خشایار ساخته اند .این بنا روی بلندی وسیعی ساخته شده که تخت جمشید نام دارد . پله کانی شخصی را به بلندی مزبور هدایت ی کند . تعداد پله ها 106 است .این پله ها منتهی به یک عرصه ی بلندی می شود که در آنجا تالار صد ستونی قرار داشته . کاخ داریوش و خشایارشاه نیز در اینجا قرار داشته .
- تالار خشایارشاه در ابتدا 64 ستون داشته که 13 عدد آن هنوز پابرجاست .ارتفاع ستونها تقریبا بیست ذرع است .پله کان مزبور مزین به حجاریهایی است که تصاویر مردان درباری و اشخاص دیگر را نشان می دهد .
- تخت داریوش روی دست 28 مجسمه قرار گرفته و هر یک از مجسمه های سنگی نماینده ی مملکتی می باشد .
- داریوش بر تخت قرار گرفته و پشت سر وی شخصی ایتاده که گمان می کندد خشایارشاه باشد .

نقش رستم
- از مقابر شاهان هخامنشی 3 مقبره در پشت تخت جمشید و مابقی در یک فرسنگی محل مزبور موسوم به نقش رستم قرار دارد .
- این مقابر در کوهها کنده شده ، در نقش رستم سردابی دارای 9 مقبره می باشد که عبارت از یک دهلیز و یک اتاق می باشد .در این سرداب 9 مقبره قرار دارد . تنها مقبره ی داریوش بزرگ دارای کتیبه می باشد .


شوش
- شاهان هخامنشی بناهای بسیاری در شوش ساخته اند که افسوس تنها تلی خاک از آنان بر جای مانده
- از حفریات شوش سرستونی به دست آمده که متعلق به زمان داریوش اول است
- فریزی ( نوعی کتیبه ) یافته شده که از کاشیها ساخته شده و در صورتی که این کاشیها را به هم پیوست دهند صورت سه نظامی ایرانی مشاهده می شود که به لباس نظامی آن زمان ملبس و اسلحه اینان کمان و ترکش و نیزه ای است که به دست گرفته و از زمین بلند نگاه داشته اند .گویی در حال دادن سلام نظامی بوده اند . کاشیهای گفته شده دیوار تالار یا آپادانا – قصر شوش را می پوشانیده اند . این اثر ارزشمند اکنون در موزه ی لوور پایس معروف به تیراندازان ایرانی یا جاویدان هاست . (less immortels) .



سروستان و فیروز آباد

- این دو مکان در راه شیراز به داراب گرد و بندر عباس واقع است . در این مکان ها گنبد ها و طاق هایی از بناهای پیشین باقی مانده مانده است .
- دیولافوآ این دو بنا را از زمان کوروش بزرگ می داند .وی عقیده دارد ساختن طاق اختراع ایرانی می باشد و نه رومی .

آتشکده ها

- آثار آتشکده هایی نیز در نقاط مختلف ایران با نام آتشگاه دیده می شود .
- یکی از معروفترین آنها سنگ مکعبی است موسوم به تخت طاووس که در پاسارگاد در نزدیکی آرامگاه کوروش بزرگ قرار دارد .

برخی افراد تخت جمشید را با " استخر " اشتباه می گیرند . استخر شهری بوده که برخی محققین بنای آن را منسوب به زمان پیش از آمدن آریایی ها به ایران می دانند و کمینه متعلق به 2000 سال پیش از میلاد مسیح می باشد . تخت جمشد در قرن 6 ق وم بنا شده است .



 

نگاهی گذرا به تاریخ هخامنشی
پارسیها و سلسله هخامنشی ( 500-330 قبل از میلاد) به قدرت رسیدن پارسی‌ها یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو ثلث یونان در تحت تسلط خود در آوردند. وقتی هم منقرض شدند از صحنه تاریخ خارج نشدند بلکه در طول مدت 25 قرن متوالی، بلندی‌ها و پستی‌ها را پیمودند. پارسی‌ها مردمانی آریایی نژاد بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال 834 ق. م، نام کشور « پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند. البته کاملاً محقق نیست که این نظریه درست باشد. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود 700 سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر ( 721-713 ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (663 ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (655-632 ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود. هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان،دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگاریتها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند. طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلام به دست آشور بانی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند. در اینجا این سؤال پیش می‌آید که در زمان کدام یک از نیاکان کوروش بزرگ این واقعه روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند. به احتمال زیاد این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. تصور می‌شود که انزان همان مسجد سلیمان کنونی است. پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش « آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه بزگ پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و کیاکسار در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید التأسیس، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان ( مسجد سلیمان) به پاسارگاد منتقل کرد. موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ ( استوانه کوروش) کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است. لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تاکوروش بزرگ مورد تردید است. هخامنش 1 چیش پش اول 2 کمبوجیه اول 3 کوروش اول 4 چیش پش دوم
آریارمنا شاخه فرعی شاخه اصلی 5 کوروش دوم ارشام 6 کمبوجیه دوم ویشتاسب 7 کوروش سوم ( بزرگ) داریوش اول 8 کمبوجیه سوم ( فاتح مصر )

سلطنت کوروش بزرگ ( 599-539 ق. م) هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه اول و مادر او ماندانا دختر آستیاگ پادشاه ماد می‌باشد. هنگامی که کمبوجیه با ماندانا ازدواج کرد، شبی آستیاگ در خواب می‌بیند که در شکم دخترش درخت تاکی روییده‌است. خوابگزاران، این خواب را این طور تعبیر می‌کنند که ماندانا پسری به دنیا می‌آورد که سلطنت آستیاگ را از بین می‌برد، آستیاگ، دختر خود را از همدان احضار کرد و او را مانند محبوسی نگهداشت. بعد از مدتی ماندانا پسری به دنیا آورد شاه ماد او را به یکی از خویشاوندان خود به نام « هارپاگ» سپرد تا وی بچه را از بین ببرد، اما هارپاگ طفل را به چوپان خود « مهرداد» می‌سپارد و او کوروش را به جای فرزند مرده خود نگه می‌دارد. کوروش بعد از مدتی مجدداً به دربار آستیاگ راه یافت و به نزد پدر و مادرش کمبوجیه و ماندانا در همدان بازگشت. هارپاگ که از طرف آستیاگ به دلیل نافرمانی شدیداً توبیخ شده و پسر دوازده ساله اش نیز به دستور آستیاگ کشته شده بود، کینه پادشاه ماد را به دل گرفت. او که همواره، در صدد بود انتقام پسر خود را از شاه بگیرد، هنگامی که خبر شکوه و قدرت کوروش دردربار کمبوجیه را شنید در نهان با او مکاتبه می‌کرد، هدایایی برای او می‌فرستاد و دائماً او را بر ضد شاه ماد تحریک می‌کرد. در اثر این تحریکات و زمینه سازی‌هایی که هاپاگ دربین سران و بزرگان مادی انجام داده بود، کوروش مصمم شد پارس را بر ضد ماد بشوراند. در سال 553 ق. م کوروش همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان مادی به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خود. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارسیها را پایه گذاری کرد، سلطنت او از 559-539 ق از میلاد است. کوروش که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشور گشایی را که هوخشتره آغاز نموده بود ادامه داد. کوروش دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت. در جنگی که بین کوروش و کرزوس پادشاه لیدی درگرفت،کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس شبانه فرار کرد و سپاهیان خود را متفرق کرد. او در سر راه خود،آبادیها را خرب کرد تا مانع حرکت کوروش شود به طرف سارد و پایتخت لیدی رفت. کرزوس تصور می‌کرد کوروش به واسطه رسیدن فصل زمستان ترک مخاصمه می‌کند، اما برعکس، کوروش به پیشروی خود ادامه داد و در مقابل سواره نظام لیدی از شتر استفاده کرد. اسبهای لیدی از مقابله با شتران، متوحش گردیده و گریختند کرزوس به سمت سارد فرا کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدی تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند. کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطات بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد. در اثر شورش ماساژتهای نیمه صحرا گرد، که یک تیره سکایی در آن طرف رودخانه آراکس بودند، مرزهای شمال شرقی مورد تهدید قرار گرفت. کوروش، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت. در ابتدا موفقیت‌هایی بدست آورد اما ملکه تومیریی او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش درنبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت. جسد وی را به پاسارگاد آوردند و درمقبره‌ای دفن کردند.
سلطنت کمبوجیه (539-522ق. م) کمبوجیه پسر کوروش بود، هرودوت مادر او را، کاسان دان دختر فرنس پس دانسته‌است. کمبوجیه همان سیاست پدرش را مبنی بر استحکام مبانی،حکومت و توسعه سرزمین ایران ادامه داد. مقدمات لشکرکشی به مصر که درزمان کوروش آغازشده بود در دوران سلطنت کمبوجیه جامه عمل پوشید. در این زمان آمازیس پادشاه مصر بود، وی تصور می‌کرد کمبوجیه از طرف دریا به مصر حمله می‌کند، بدین جهت از یونانیها کمک خواست. اما خبر ورود سپاهیان ایران به شامات، به وی رسید. در این زمان آمازیس که پادشاهای فعال و با عزم بود، فوت کرد به جای او فرزندش پسامتیک سوم،پادشاه شد. نخستین جنگی که مابین مصریها و پارسیها روی داد، در محل پلوزبود، قشون مصر شکست خورد و پادشاه آن کشور قرار کرد، بنابراین کمبوجیه بدون زحمت به ممفیس پایتخت مصر رسید. ممفیس نیز مقاومتی نکرده و تسلیم شد. لازم به ذکر است که کمبوجیه برادری به نام بردیا( به یونانی اسمردیس) داشت که بنا به انتخاب کوروش، والی پارت ( خراسان)، گرگان،باختر و خوارزم بود. کمبوجیه از بیم اینکه مبادا وی از غیبت طولانی شاه سوء استفاده کند و تاج و تخت سلطنت را تصاحب نماید قبل از عزیمت به مصر، مخفیانه وی را به قتل رساند. قتل بردیا، محرمانه صورت گرفت به طوری که کسی از این راز آگاه نشد. چنانچه ذکر شد کمبوجیه در سال 525 ق. م. مصر را تسخیر کرد و آماده لشکرکشی به نوبیا بود که از ایران خبر رسید بردیا زنده‌است و بر علیه کمبوجیه شورش و عصیان کرده‌است. کمبوجیه کارهای خود را در مصر رها کرد وسراسیمه به جنوب ایران رهسپار شداما در نیمه راه درسوریه به وضع اسرارآمیزی کشته شد. هرودوت می‌نویسد که در موقع سوار شدن بر اسب با شمشیر خود زخمی شد، اما بند هیجدهم کتیبه بیستون داریوش، نسبت خودکشی به او می‌دهد. اما به نظر می‌آید روایت هرودوت به واقعیت نزدیکتر باشد، چون بعید به نظر می‌آید پادشاهی مقتدر با شنیدن خبری که صحت آن به درستی معلوم نیست دست به خودکشی بزند. و اما شخصی که خود را بردیا معرفی کرده بود، مغی بود به نام گیومت یا گیوماتا که شباهت زیادی بین او و بردیا وجود داشته‌است. « شاید علت این که کسی نتوانسته بین بردیای حقیقی و گیومت فرقی بگذارد این است که معمولاً یک شاهزاده پارسی تا قبل از سلطنت رسیدنش در اندرون پنهان می‌مانده‌است.» در زمان کمبوجیه مردم ناراضی بودند، اموال دولتی حیف و میل می‌شد، فشارهای مالیاتی و … بسیار بود، گیومت قد علم کرد تا مردم را از این فشارها نجات دهد. گیومت بین 3 تا 6 ماه حکومت کرد. گیومت پس از روی کار آمدن، برای بهبود حال طبقات زحمتکش و رهایی آنان از ظلم ویسبدان و شهربانها،یک رشته اقدامات اصلاحی به عمل آورد، به مدت سه سال مالیات گیری و سربازگیری را موقوف کرد. این مسأله نشان می‌دهد که زمان کمبوجیه تا چه حد خزاین را انباشته بودند که گیومت با آسودگی خاطر، سه سال مالیات را می‌بخشد. تقریباً همه ایالات، پادشاه جدید را که مالیات سه ساله را بخشیده بود، پذیرفتند. این واقعه را داریوش، در کتیبه بیستون خود بیان کرده‌است. پس از مرگ کمبوجیه همواره سپاهیان او، با آن که ماموران گیومت آنان را می‌فریفتند، به خاندان هخامنشی وفادار ماندند و هفت نفر از جوانان نجبای پارس برضد گیومت عصیان کردند که در رأس آنان داریوش قرار داشت. این هفت نفر، اتانن، آسپاتی نیس، گبریاس، انیتافرن، مگابیز، هیدارن و داریوش پسر ویشتاسب، والی پارس بودند. هنگامی که داریوش و همدستانش، گیومت مغ را به قتل رساندند، هر مغی را که در سر راه خود می‌دیدند، می‌کشتند. زمانی که پارسیها از جریان اطلاع پیدا کردند و فهمیدند که مغ‌ها آنها را فریب داده‌اند، در هر جا، هر مغی می‌یافتند، می‌کشتند. این روزبزرگ‌ترین عید دولتی پارسی‌ها است. چون عقیده دارند در این روز دولت آنها از دست مغ‌ها نجات یافته‌است. هرودوت این روز را ماگوفونی نامیده که به معنی مغ کشی است. واقعه گیومت مغ بیانگر این است که ایرانیها و اهالی ممالک تابعه، از سلطنت کمبوجیه بیزار بوده‌اند. کارهای بی رویه کمبوجیه، آن هم بعد از پادشاهی، مانند کوروش بزرگ شیرازه دولت ایران را از هم گسیخت تا این که زمامداری به داریوش رسید و او پس از لشکرشی‌ها و جنگهای عدیده، از نو، شالوده محکمی برای وحدت دولت ایران ریخت.


How can I increase my height after 18?
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:19 ق.ظ
I know this web site presents quality based content and other material, is there any
other web site which presents these information in quality?
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 07:06 ق.ظ
I pay a visit every day some web sites and websites to read
posts, however this blog offers quality based content.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 05:56 ب.ظ
I quite like reading through an article that can make men and women think.
Also, thank you for permitting me to comment!
حسین موسوی
دوشنبه 29 آذر 1389 03:08 ب.ظ
با درود به شما مرد اریایی
دوست خوبم با مطلب تازه ای به روزم ومنتظر حضورتان. از نوشته های اموزنده تان بهره بردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر